تبلیغات
صفحه شخصی - رفتی و زمستان شروع شد...

امروز:

رفتی و زمستان شروع شد...

» نوع مطلب : محمد بنادکوکی ،احساس ،شعر ،

رفتی و زمستان شروع شد
خورشید بودی و اما غروب شد

باور نمیکنیم ولی فصل غم شده
رفتی و فصل غم ما شروع شد

خوشحال گرچه کلاغان و طوطیان
فصل غم هزاران شروع شد

تو یک سواره میان پیاده ها
غم در میان زمستان شروع شد

رفتی چه رفتنی، چه باورنکردنی
رفتی و اشک های زمستان شروع شد

گرچه پراز رنج و پراز محنت است دی
با رفتنت غم دی هم شروع شد

رفتی و زمستان شروع شد
خورشید بودی و اما غروب شد

م.ب


نوشته شده در : سه شنبه 21 دی 1395  توسط : محمد بنادکوکی.    نظرات() .

foot problems
یکشنبه 26 شهریور 1396 09:48 ب.ظ
Greetings, I believe your website could possibly be having internet browser
compatibility problems. When I take a look at your web site in Safari, it looks fine however, if opening in I.E., it has
some overlapping issues. I just wanted to provide you with
a quick heads up! Aside from that, great website!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر